۱۳۹۵ فروردین ۷, شنبه


پیام نوروزی؛
سال ۹۴ همانطور که پیشبینی‌ میشد در ادامه سالهای اخیر، در ادامه زوال فرهنگ و اخلاق و انسانیت محدوده جغرافیایی بود که اسمش را ایران گذاشته اند، با ایران شاهنامه و ایران تاریخی‌ اشتباه نگیرید، این ایران به حق ایران اسلامی است، همانقدر خشن، غیر انسانی‌ و سطحی. ربطی‌ به آن آرمانشهر ندارد.
تصور کنید که کسی‌ به شما بگوید برای "اصلاح" نظام جمهوری اسلامی بیایید به صدام حسین و علی‌ شیمیایی و طارق عزیز و ۴ تا ژنرال دیگر عراقی‌ که در کشته شدن هزاران جوان ایرانی‌ شریکند رای بدهید. شما هم قبول کنید، رای بدهید و توجیه کنید که "اصلاح" قدم به قدم است. یا این انتخاب بین بد و بدتر است.
حال خانواده‌هایی‌ که عزیزانشان در جنگ کشته شدند، خانواده‌‌هایی‌ که در جنگ تمام دارایی و امید و زندگی‌‌شان ازشان گرفته شد را می‌فهمید بعد از این رفتار "سیاست عقلانی" تان؟ خانواده‌‌ای که در جنگ زندگی‌ و امیدش را از دست داده به ایران و ایرانی‌ شک نمیکند؟ قطعا از آن می‌برد، خود را و همه چیز‌هایی‌ که باخته را فنا شده میبیند، برای کسانی که کوچکترین قدر شناسی‌ برای این از خود گذشتگی ندارند، در واقع این جوانان برای ایران کشته نشدند، اینها "تباه" شدند. "نیست" شدند. چون کسانی که این جوانان به هوای دفاع از آنها جان خود را فدا کردند، فردا به قاتلان آن جوان‌ها رای دادند.
سال ۹۴ چنین سالی‌ بود، برای همه خانواده‌‌هایی‌ که در دهه ۶۰ بهترین فرزندان این سرزمین را در زندانهای نظام اسلامی از دست دادند. جوانانی که برای آینده بهتر هموطنان خود بعضأ در سنّ ۱۴ سالگی بعضأ به جرم داشتن یک جزوهٔ، توسط کاندیداهای "لیست امید" تکرار می‌کنم "لیست امید" اعدام شدند.
خانواده‌هایی‌ که همه چیزشان مصادره شد، به جرم اینکه بهائی بودند، سیاسی بودند، اقلیت بودند. جوانانی که با احکام این "میانه رو"‌ها از تحصیل باز ماندند. زنانی که رویشان به امر این "اصلاح طلبان" اسید پاشیده شد. متفکرین و هنرمندانی که با نقشه، تأیید و دستور کاندید‌های "خرد گرا" لیست امید تکرار می‌کنم لیست امید سر به نیست شدند.
مردم این سرزمین در سالی‌ که گذشت با بیشرمی تاریخی‌ نه فقط به جلادان بهترین فرزندان این سرزمین، به قاتلین آزاده‌ترین اندیشمندان و هنرمندان این سرزمین بلکه به بندگی و حقارت و عجز خود رای دادند تا ثابت کنند همان مردمانی هستند که باقر خان را برای یک اسب کشتند، ستار خان را وقتی‌ مهمان بود کشتند، بهترین اندیشمندانشان را فراری دادند، به کسانی که پای حرفشان ایستادند و در حصر هستند پشت کردند، به هر کس که کوچکترین خدمتی به این قوم کرده بد کردند، هر کس که بیشتر به ایشان دروغ گفته و از ایشان کشته و دزدیده عزیز تر شده و بیهویت‌ترین روشنفکران نان به نرخ روز خور از لندن برای این سرداران عارف و سیاستمداران فرهیخته طرفدار جمع کردند تا این مردم به افتخار نابودی نسل‌های آینده در خیابان بندری بزنند. هیچ نقطه امیدوار کننده‌ای در سرنوشت این مردم نمی‌بینم.

خوشحالم که سال ۹۴ به پایان رسید و از فرا رسیدن سال ۹۵ می‌ترسم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.